چرا بترسم از فصلها
سر در پیِ هم گذاشتهاند
کمر به نابودیِ خود بستهاند
به هم حملهور میشوند از هم فرار میکنند
چرا بترسم من
گلهای از گراز انگار
در پیِ هم میدوند
لگدکوب میکنند بوتهها و گلها را
و بالِ زلالِ پروانهام ...
دلشورههای مناند
که باد را میبرند
از فصلی به فصلی
دنبالِ بالِ تو
۲ اردیبهشت ۱۳۸۸