زمستان بود
یخ زده بودیم
آتشی روشن کردیم
برف را سوزاندیم
باد را آتش زدیم
از گرمی سرمست شدیم
یا از مستی سرگرم
شالی که گرم مان می کرد
به باد دادیم
نمی دانستیم
باد شعله ور می رفت
تا بهارمان را
به آتش کشد
۲۹ آذز ۱۳۸۶