تجربهی یکپارچگی يا واكنش به گسست
یادداشتی بر مجموعه شعر «این دفتر را باد ورق خواهد زد»
سعدی گلبیانی
منبع: وازنا و روزنامه ی روزان (سماره ی ۱۵۸۲)
«این دفتر را باد ورق خواهد زد» آخرین مجموعه شعر شهاب مقربین است. شعرهایی که همگی تجربههایی کاملاً یکدست را در حوزههای زبان و اندیشه، در معرض میگذارند. اگرچه گاهی تجربههای فرم، متفاوت از آن لحن آرام زبان و فرم متکی بر تکرار و ابهام دیگر شعرها میشود...
فرار از مثلث برمودا
نگاهي به كارنامهي شعري «شهاب مقربين»

علی مسعودی نیا
منبع: کزاز و روزنامهي اعتماد ملی (شمارهي ۹۳۹ ، سهشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸)
شعر «شهاب مقربین» را میتوان ادامه شعری دانست که شاعری چون «بیژن جلالی» هویت آن را در ادبیات امروز ایران تثبیت کرد. شعری که علیرغم اتکایش به نگاهی فلسفی و عموما مثبتاندیش، اهلِ شکارهای آنی و حسی نیز هست. چنین شعری در دهه شصت، مورد توجه شاعران بسیاری قرار گرفت و چهرههای شاخصی از شعر امروز ایران(مثل ضیا موحد، رضا چایچی و...) هنوز در پی تکاملبخشیدن به همان حال و هوا هستند؛ و هرچند هر کدام با رویکردی متفاوت و مختص به خود، در این مسیر گام برمیدارند، اما به گمان من، تعریف کلی ارایهشده در ابتدای این مقال، شعر تمامی آنها را در برمیگیرد. شعر «مقربین»، اصلا شعر هیجانانگیزی نیست. با وجودی که اکثر قریب به اتفاق شعرهایش کوتاه هستند، زمان در شعر او بسیار کند و کمحادثه میگذرد. اما از سویی، تا جایی که سواد من قد میدهد، در هیچ تعریف و مانیفست و نظریهای، هیجان و سرعت و حادثه جزو شروط لازم شعربودن یک متن ذکر نشدهاند. از این رو، نادیده گرفتن و مطرود دانستن شعر او، اشتباهی ناشی از تنگنظری و کوتهبینی خواهد بود. آنچه که همواره شاعران مدعی دو دهه اخیر را در برابر چنین شعری به هیات دشمن جلوه میدهد، شیفتگی آنها به چهارچوب ذهنی خودشان و چشم بستن بر سایر شیوههای خلاقیت است. بر خلاف این منظر، شعر «شهاب مقربین»، اهمیت زیادی دارد. چون لااقل شیوه خلاقیتاش، بسیار خاص و سهل و ممتنع و دیریاب است. شاید در نگاه اول تولید چنین شعری بسیار ساده جلوه کند، اما تقریبا اطمینان دارم که بسیاری از شاعرانی که به تکنیک و پیچیدگی شعرشان مینازند، هرگز موفق به خلق چنین شعری نخواهند شد. از این رو نفی جنبههای زیباییشناختی آن، نهایت بیانصافی است و میتوان از مبانی آن دفاع کرد. کما این که، اگر کسی بخواهد ارزش فیلمهای کند، بیحادثه، کمدیالوگ و بسیار ساده «سهراب شهیدثالث» را نفی کند، سینماگران و سینماشناسان حرفهای، میتوانند طوماری از دلایل قابل اثبات در حقانیت رویکرد خلاق او ارایه دهند. نکته مهم در مورد «شهاب مقربین» این است که رویکرد او به چنین شعری، اصلا به معنای ناتوانی او در خلق گونههای دیگر نیست. کافی است سری بزنید به شمارههای قدیمی مجلههای «دنیای سخن» و «آدینه» تا نمونههای جدی کار زبانی(بازی زبانی؟ شعر زبانی؟ زبانبازی؟ اسمش چه بود؟! بگذریم...) او را ببینیم. «مقربین» جسارت تجربه سایر شیوههای خلاقیت را داشته و بضاعت و علاقه و منطقاش او را به سمت چنین شعری سوق داده است. اما این «چنین شعر» که میگویم، چه فرآیندی دارد؟ این فرآیند به ظاهر ساده، دارای مکانیسم نسبتا پیچیدهای است. چون شعری است که مستقیما با حس و عاطفه و آرمان سر و کار دارد و این یعنی حصر شدن در مرکز مثلث سانتیمانتالیسم، رمانتیسیسم کهنه و ایدهآلیسم شعاری. پس باید مکانیسم پیچیدهای در ذهن باشد که بتواند از این مثلث برمودا جان سالم به در ببرد. «شهاب مقربین» میکوشد تا در این میان به شکار لحظهها بپردازد و بار خلاقیتاش را بر دوش کشف و تصویر بگذارد. در عین حال، با مراقبهای زمین به زمین، در پی رسیدن به نوعی تزکیه حسی و رستگاری عاطفی است. نگاهی که میکوشد دیالکتیک واقعگرایی و رویاپردازی را برقرار کند و یا دستکم آنها را با هم آشتی دهد. این است که تغزل او نه میل به لذتخواهی فیزیکی دارد و نه علاقهای به تعالی متافیزیکی. از دید او، رستگاری مذکور انگار جایی بینابین این دو اتفاق میافتد و فرآیند آن راوی شعرش را به کاراکتری بدل میکند که به همهچیز و همهکس بخت حیات و حضور میدهد. از دید او «حتی زمین گورستان هم حیات دارد» و علیرغم تمام شوربختیها میشود «خوابهامان را روی بخار شیشه نقاشی کنیم»...
این دفتر را . . . دوباره بخوان
يادداشتي بر كتاب
اين دفتر را باد ورق خواهد زد
کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
منبع: روزنامهي فرهيختگان
(دورهي جديد، شمارهي ۱۰۱، چهارشنبه اول مهر۱۳۸۸)
مجموعهی « این دفتر را باد ورق خواهد زد»، سرودهی شهاب مقربین را میتوان در کنار چند مجموعه شعر موفق دیگر، از اتفاقات ادبی خوشایند اخیر دانست . مجموعهای که در آن حس و اندیشه دوشادوش هم حرکت کردهاند، در عین اینکه شاعر از جنبههای فرعی و جانبی کلام نیز غافل نمانده است. از نقاظ قوت این مجموعه میتوان به ساختمند بودن شعرها هم در حوزهی مفهومی و هم در حوزهی صوری اشاره کرد و نیز به حساسیت بالایی که شاعر به پتانسیلهای زبانی از خود نشان داده .
يکي دو پرنده کافي بود

منبع: روزنامه اعتماد ملی
مجموعه شعر «اين دفتر را باد ورق خواهد زد» را ميتوان در نگاهي كلي، به دليل وجود زباني يكدست، سالم و صميمي، وجود تصور، تصوير و تخيل شاعرانه (نهفته در بستري قابل تبديل به عينيت) و نيز دغدغههاي مربوط به نگاهي عمومي و انديشهورز، مجموعهاي قابلتوجه و تحسين دانست. در مجموعه مذكور، پيچيدگي ذهني و دغدغههاي دروني شاعر بر دوش زبان نيفتاده و مولف با ارتباطي ملموس در بيان، به راحتي خواننده خود را به همآميزي در شگفتيهاي تصويري، خيالانگيز و انديشهمدار ترغيب ميكند و اين امتياز يك اثر محسوب ميشود كه به خواننده خود اجازه تنفس و ورود در لايههاي ديگر را ميدهد. تصور و تخيل در اين مجموعه بر مداري نافذ در واقعيات قرار گرفته و تلفيق فضاهاي ايجاد شده در آثار با مضامين و روزمرگيهاي قابل تعميم به طيف وسيع و عمومي خوانندگان، به قابليت عيني شدن، جذب و تلنگر در روح و روحيه آنها كمك ميكند:
«مانند عقربههاي ساعت
آسياها در باد ميچرخند
ميچرخند و خرد ميكنند
مانند عقربههاي ساعت» (ص۲۱)
مسافر دالانهای بلند عصر
یادداشتی از: یوسف علیخانی
منبع: تادانه
برای ما که خواننده حرفهای شعر نبودیم، شعر نو یعنی "نیما و شاملو و اخوان و سهراب و فروغ" بود و زمان برد تا بفهمیم بسیارها آمدهاند که شاعرند و شعرشان شعر است.
«محمد حقوقی » برای ما که شعرخوان حرفهای نبودیم، بیشتر منتقد بود تا شاعر با این حال وقتی نامش میآمد، به خاطرمان میرسید اصفهان با اوست و او با اصفهان.
میدانستیم حلقهای بوده به نام "حلقه اصفهان" و او بوده و هوشنگ گلشیری و ابوالحسن نجفی و ...
اولین بار حقوقی را در مراسم تشییع منوچهر آتشی در تالار وحدت دیدم؛ در کنار مفتون امینی ایستادهبود.
آرام بود و باوقار.
شعرهایش را بخوانیم که از همدورههای آتشی بود و ...
از دور مثل عشق، که میآید
میآمد آن غزال شنلگیسو
مانا عروس سبز
-که پریان بادها
گیسوش را که جاذبه، بر خاک میکشید،
از خاک میرفتند
و در نسیم و آینه میریختند
-شط شبق در دل هوا -
در ساحل جهان کنارم
- کنار او
گاهی که یک خیابان کبک است میخرامد
گاهی که یک بیابان آهوست میرمد
من مثل خواب و خاطره میرفتم ...
شبهای بخارا دیگر به یاد تبدیل شدهاند و با حسرت میتوان از آنها یاد کرد که به تاریخ پیوستند و دیگر نیاز نیست سالها بگذرد تا قدر "دهباشی" و شبهایش را بدانیم که یکی از شبهای مجله بخارا، شب "محمد حقوقی" بود؛ شصت و دومین شبش .
همه بودند آنشب؛ از زندهیاد رضا سیدحسینی مترجم گرفته تا محمدعلی کشاورز بازیگر و سیما بینای خواننده و محمود دولتآبادی و ناهید طباطبایی نویسنده و سیمین بهبهانی و جواد مجابی و سیدعلی صالحی شاعر و رضا فیاضی بازیگر و علیرضا رئیسدانایی ناشر و ...
شاعر پیر بود یا ما از دور او را پشت میز خمیده میدیدیم که میگفت: "شعری به نام آکواریوم نوشتهام و حوادث زندگی که برایم پیش آمده را این شعر تعریف کرده، و حقیقتش چهار سال است که میترسم بروم سراغش. مثل آدمی که صد سالش شده و بهش میگویند تو دوباره باید تختجمشید را بسازی، آدم چه حالی بهش دست میدهد، الان من همان حالم"
تاریخی که اول این مجله زدهام این است؛ خرداد ۱۳۸۷/ به لطف علی دهباشی و علیرضا رئیسدانا.
پاپریک: فصلنامه تخصصی شعر/ دوره دوم/ شماره یک/ بهار ۸۷/ ویژه محمد حقوقی.
صاحبامتیاز و مدیرمسوول: میرکسری حاجسیدجوادی
دبیر تحریریه: ناصر وحدتی
مرکز پخش: موسسه انتشارات نگاه
در این ویژهنامه میخوانید: از هفتاد سالگی حقوقی گرفته تا خاطرههای محمد حقوقی از دیگران و خاطرههای دیگران درباره محمد حقوقی.
.دستآخر هم سالشماری مفصل این ویژهنامه را کامل میکند که حیف زود - امروز- کامل شد
آمدن: ۱۳۱۶ اصفهان/ رفتن ۸ تیر ۱۳۸۸ اصفهان .
همین هفته قبل بود که وقتی به شعر پناه بردم تا سبزها را سبزتر نشان بدهم، رسیدم به کتاب "شعر نو از آغاز تا امروز" نوشته محمد حقوقی.
چاپ اول: ۱۳۵۱
چاپ دوم: ۱۳۵۳
چاپ سوم: ۱۳۵۴چاپ چهارم: ۱۳۵۷
و ...
پس از مقدمه: نگاهی به جوانب شعر امروز، حقوقی، شعر نو را به پنج دهه تقسیم میکند و پس از نمونهشعرهایی از شاعران این پنج دهه، تفسیر خود از برخی از شعرها را پیش از "درباره شاعران این مجموعه" میآورد.
و عجیب اینکه اسمی از خودش نمیآورد به عنوان یکی از شاعران یکی از این دههها.
محمد حقوقی اما شاعر - منتقدی زیبا بود؛ روحش شاد.
توضیح: پیکر شادروان حقوقی ساعت ۹ صبح چهارشنبه ۱۰ تیرماه از روبروی بیمارستان خورشید به طرف قطعه نامآوران باغ رضوان اصفهان تشییع و در آنجا به خاک سپرده میشود.
شاعر شعر کوتاه
یادداشتی پیرامون کتاب
این دفتر را باد ورق خواهد زد

رسول رخشا
منبع: روزنامه ی اعتماد ملی (پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸)
با اينکه حافظهی خوبي براي حفظ کردن شعر از خود سراغ ندارم، اما يکي از معدود شعرهايي که به خاطر سپردهام، شعرکوتاهي است از شهاب مقربين. هر جا که برف ميبينم، يا درختي که با جامهاي از برف پوشيده است، بياختيار زمزمه ميکنم:
برفي سنگين نشست
درختي زيبا شد
درختي شکست
«اين دفتر را باد ورق خواهد زد» پنجمين مجموعه شعر شهاب مقربين است. آنچه در اين مجموعه در مقايسه با کتابهاي قبل، بيشتر جلب توجه ميکند، نرم شدن زبان شعرهاست؛ به شکلي که بيان در شعرها مسيري را طي ميکند که هيچ ديوارهاي ميان شاعر، مخاطب و شعر (زبان) ديده نميشود...
رنگین کمان پلک عاشقت...
شیوههای شاعرانۀ «شهاب مقربین»
با درنگ بر دفتر گزیدۀ شعرها (رویاهای کاغذیام)
بخش دوم
منبع : روزنامهی "فرهنگ آشتی"، ( شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷)
شعرهای شهاب مقربین سنتی نیست، اما در امتداد سنت شعر فارسی سروده شده است؛ راهی که پس از حوالی هزار سال، به نیما میرسد، از او میگذرد، و تا امروز امتداد مییابد. و مگر نیما، خود، بر شانههای سنت نایستاده بود؟ او با پیشنهادهایش کوشید جریان شعر را از بنبستهای تاریخی و زنجیرهای زمانهآفریده، رها کند. نیما با سنّت نجنگید و سعی کرد از بهترین امکانات ادبی آن در خدمت تکامل و روزآمدی شعر فارسی بهره گیرد..
اینک شهاب مقربین نیز دستکار خلق روایتهایش را از صفر و سکوت نمیگیرد، و همچون هر هنرمند خلاق و نوآوری، فرآوردههایی بر شاخسار دستاوردهای پیشینیان عرضه میکند؛ چنانکه در ادامۀ این درنگ، نمونههایش را میخوانید.
«رویاهای کاغذیام»، گزینۀ شعرهای شهاب مقربین از سال ۵۳ تا ۸۵ است. در این دفتر شعر، چند عنصر به مثابه عناصر سبکی او یافتنی است. در این نوشتار، به سه ویژگی شعری او: طنز ملایم؛ تصویرهای یگانۀ تفصیلی و گسترده (در مقابل تصاویر پراکنده و پر شمار)؛ و نوعی ردیف در شعر سپید، پرداختهام. این ویژگیها، در نقدهایی که بر شعر مقربین نوشته شده، دیده نمیشود
در ساحل این جزیرۀ حقیر
نجوایی نیست
تأملی بر دفتر «رویاهای کاغذیام» ( گزیدۀ شعرها )
منبع : روزنامهی "اعتماد"، ( دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷)
طبق یک تعریف، سبک شاعر، مجموعهای از رفتارهای غیرمعمول و هنجارگریز (ضد نُرم) با زبان است که بسامد بالایی داشته باشد. البته این که آیا هر گونه خروج از شیوۀ متداول کاربرد زبان در شعر، منجر به پیدایش سبک می شود یا نه، پرسشی اساسی است که در زبان فارسی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ پژوهش «موسیقی شعر» به برخی ابعاد آن پرداخته است. بحث سبک، البته در متون زبان شناسیک نیز مطرح شده است.
اما آنچه مورد توافق است، این است که اگر شاعری صاحب سبک باشد، گویا بدون وجود نامش در کنار شعر نیز شناختنی است؛ چرا که امضای شاعر، سبک اوست. طنین عشق حماسی در شعر شاملو، حتی بی ذکر نام او، آن قدر سنگین و شنیدنی است که نه فقط در کارهای خود او، که در آثار متاثر از شعر او، پژواک دارد.
«رویاهای کاغذیام»، گزینۀ شعرهای شهاب مقربین از سال ۵۳ تا ۸۵ است. در این دفتر شعر، چند عنصر به مثابه اجزای امضای شعری او یافتنی است، که منتقدان نیز به آنها اشاره میکنند: سادگی زبان (هرچند این سادگی، باید توصیف شود و ابعاد ویژه آن در شعر مقربین نمایانده شود)؛ درونۀ غمگین؛ بیان روایی؛ تصاویر تازه. اما گمان میکنم در نقدها، به چند ویژگی شعر او چندان یا تا کنون توجه نشده است: طنز ملایم؛ تصویرهای یگانۀ تفصیلی و گسترده (در مقابل تصاویر پراکنده و پرشمار)؛ پرداخت نوعی قافیه در شعر سپید؛ ساختار روایتی مینیاتورگرا؛ تکنیک غافلگیری؛ و تصاویر زبانی.
در این نوشته، بر دو ویژگی سبکی آخر (تکنیک غافلگیری و تصاویر زبانی) در شعر او درنگ میشود.
کلمات چون دقیقهها
نگاهی به اشعار شهاب مقربين
به نقل از : دوماهنامهی «الفبا»، ( سال چهارم، شمارهی۲۴ )
كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي
شهاب مقربين، متولد ۱۳۳۳، اصفهان و صاحب مجموعههاي "اندوه پروازها"، "گامهاي تاريك و روشن"، "كلمات چون دقيقهها"، "كنار جادهی بنفش كودكيام را ديدم" و مجموعهی منتشر نشدهی "اين دفتر را باد ورق خواهد زد"، از انگشتشمار شاعراني است كه پس از گذشت حدود چهار دهه از آغاز فعاليت شاعري، سادگي و صراحت زبان شعري خود را از آغاز تا به امروز حفظ كرده است.
شهاب مقربين و جهان شاعرانهی او
به بهانهی تجديد چاپ مجموعهی « كنار جادهی بنفش كودكيام را ديدم»
به نقل از: روزنامهی " اعتماد ملی " ، شمارهی ۷۴۶، ( یکشنبه، ۳۱ شهریور۱۳۸۷)
شهاب مقربين و جهان شاعرانهی او در مقايسه با شاعراني كه با تكنيكال كردن زبان و فرم به دنبال اتفاقهاي شاعرانه هستند، از منظرهاي مختلفي قابل بررسي است. مي توان به جرات گفت سادگي در شعر مقربين يكي از اتفاقهاي نادري است كه در مواجهه با ظرفيتهاي شعر او مخاطب را شگفتزده مي كند. سادگي و اسلوب بيان شاعر بهراحتي قابل دريافت بوده و همين امر مخاطب را تا انتهاي شعر همراهي ميكند:
دقیقههای تاریک و روشن
این مطلب در روزنامهی "کارگزاران" ( پنجشنبه - ۲۴ مرداد ۱۳۸۷) ، با حذف بخشهایی از آن ، به چاپ رسیدهاست.
مطلب کامل را در اینجا میخوانید :

“ شهاب مقربین “، شاعری که درونگرایی و دوری جستنش از زیاده گوییها و صناعات، زبان و بیانی پیراسته و خاص به او داده است، در مجموعهی شعر “رؤیاهای کاغذیام “، ما را در برابر گزیدهای از چهار دهه شاعریاش قرار داده است. برای من که هم سن و سال دو مجموعهی آخر شاعر هستم ، خواندن اشعار دفترهای دیگر علاوه بر آشنایی با فضای ذهنی شاعر در آن دوران ، امکان مقایسهی آن اشعار با شعرهای دیگر و ردیابی لحظاتی که
روح و ذهن شاعر را بر من آشکار میکند ، فراهم میآورد.
“اندوه پروازها“ و ” گام های تاریک و روشن “ هر چند قدرت و درونمایهی اشعار دفتر “کنارِ جادهی بنفش کودکیام را دیدم “را ندارند، اما سرشار از تصویرهای شاعرانهای است که به موسیقی طبیعی گفتار نزدیک شده و در ضمن سادگی بیان ، نشان دهندهی گسترهی عظیمی است که برای آفرینش شعر پیشِ روی شاعر قرار دارد:
گزارش جلسهی ماهانهی وازنا در کارنامه با حضور شهاب مقربین
با موضوع بررسی کارنامهی شعری شهاب مقربین (با حضور شاعر)
مهسا حسنی
یکی دیگر از جلسات چهارشنبه آخرماه کارنامه به شهاب مقربین اختصاص داشت. در شروع جلسه آقای موسوی از جناب ِ شمس لنگرودی خواستند که چند کلمهای صحبت کنند.
شمس لنگرودی :
ضمن سلام خدمت دوستان. قرار نبود من حرف بزنم اما چون امروز مصادف با سالروز مرگ فروغ فرخزاد است چند کلمهای راجع به فروغ صحبت میکنم. من هرچه میگذرد بیشتر اعتقاد پیدا میکنم که هنر لازم نیست معنی داشته باشد. هنر معنی ندارد اما این با بیمعنایی فرق میکند. به قول عینالقضات ِ همدانی که میگوید:"ای شاعر شعر را چون آیینه دان،" آیینه خود معنی ندارد هر کسی جلوی آن باشد معنای آنرا دریافت میکند. هنر، معنی را همچون آیینه بازتاب میدهد اما در خودش معنی ندارد. این به این معنی است که هنر معنی ناپذیر است یعنی طیف گستردهای از معنا را میتواند جذب کند ... وقتی فروغ مرد من ١٥ سالام بود. پدرم کتابهای شعر بسیار داشت اما نوپردازترین شاعر خانه ما عماد خراسانی بود. روزی من در یکی از نشریات فعال آن سالها شعری خواندم که بسیار مرا منقلب کرد، فکر میکردم شعر ترجمه است اما آن شعر از فروغ فرخزاد بود. "اگر به خانه من آمدی ای مهربان..." من معنای شعر را نفهمیده بودم اما حس آن به من منتقل شده بود. این قبل از ١٥ سالگی من بود. بعد از مرگ فروغ او را بیشتر شناختم.
|
|
|
حمیدرضا شکارسری |
|
به نقل از سایت http://www.firooze.ir
( روشناییها ) |
|
بازمیگردم |
|
|
تصويرگر خيالات پى درپى
نگاهى به مفاهيم شعرى "كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" اثر شهاب مقربين
بهاءالدين مرشدى

"كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" مجموع اشعار شهاب مقربين است. كتابى كه موسسه انتشاراتى آهنگ ديگر آن را در سال ۱۳۸۲ چاپ كرده است. شعرهاى اين كتاب خصوصيات بارز و قابل توجهى دارد كه نگاه و ديد شاعر را مى سازند. اين نوشته نگاهى است به مفاهيم و تصاوير شعرى اين كتاب؛ كتابى كه جايزه شعر كارنامه را نصيب شاعر آن كرده است.
نقدي بر دفتر گزيده شعر «روياهاي کاغذي ام»
ملاقاتي در ايستگاه زمان
لادن نيکنام
جزیرهای میان بیابان (شرحی بر كارنامهی شعری شهاب مقربین)
سعدی گل بیانی

شهاب مقربین شاعر ساكتیست. ساكت و محجوب. محجوب و البته با شرفی كه در "البته" گفتنهایش یواش میشود. آهسته میآید روی صندلی مینشیند و زل میزند به نور خورشید كركره ای كه جمع میشود گوشهی شیشهی استكانش. بعد با چشمهایی گیج از تمركز زرد بعدازظهر، میگوید خب آنها شعرهای یك جوان بیست ساله بود، مجموعهی اولش را میگویم، اندوه پروازها، كه در سال ١٣٥٨ درآمد. و مگر میشد در آن سالها شاعر باشی و از چهار سرباز استخواندار شعر فارسی، نیما، شاملو، اخوان و فروغ زخم نخورده باشد زبان و ذهنت؟
می خواستم دنیا را عوض کنم
بهاء الدین مرشدی
بهاء الدین مرشدی / تهران/شهرگان
" اندوه پروازها "، " گام های تاریک و روشن "، " کلمات چون دقیقه ها "، " کنار جاده ی بنفش کودکیام را دیدم "، " این دفتر را باد ورق خواهد زد " عنوان پنج کتابی است که شهاب مقربین در طول دوران شاعرانگی اش، از سال های پنجاه تا کنون چاپ کرده است. گزیده ای از همه ی این کتاب ها در کتابی به نام " رویاهای کاغذی ام " چاپ شده است. این کتاب را موسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر در شمارگان 1100 نسخه در سال 1386 چاپ کرده است.
نگاهی گذرا به مجموعه شعر <رویاهای کاغذیام> سروده شهاب مقربین
فیضالله شریفی
در این کتاب که بیش از 30 سال از نخستین و آخرین سرودههایش میگذرد و گزیدهای از پنج دفتر شعر شاعر است همه چیز بر حول محور موضوعات و ظهورات ساده میچرخد. گویا هیچ اتفاقی درونی و بیرونی به طور جدی برای به تکامل رسیدن درونمایه و زبان شاعر رخ نداده است جز آنکه شاعر گاهی از طبیعت رویایی شمال به شهر شلوغ تهران میآید.
نقدی بر مجموعه شعر « کنار جاده بنفش ، کودکی ام را دیدم » سروده ی شهاب مقربین
کتایون ریزخراتی
کنار جاده ی بنفش ، کودکی ام را دیده ام ، چهارمین مجموعه شعر شهاب مقربین است که بین سال های ۱٣۷١ تا ۱٣۸۰ سروده شده و توسط نشر "آهنگ دیگر" روانه ی بازار شده است.
نگاه شاعر در این مجموعه ، نگاهی انقطاعی است که محور اصلی اغلب شعرها می باشد و ما با حرکت های پیوسته در حال قطع و وصل روبرو هستیم :
ابری پاورچین پاورچین / اکنون / می آید و پنهانش می کند (صفحه ٥٤)
هر چند گاه / پایین می آید / جایی / نوک می زند / به خیالم (صفحه ٣٢)
شاید نگاه خاموش و روشن ، نماینده نگاه عصر ارتباط است که ناخود آگاه ذهن شاعر را در گیر کرده و شاعر با طرح انقطاع های پی در پی به دنبال وصل و ارتباط آرمانی خود می گردد.
بر بال رویاهای کاغذی
علیرضا فراهانی
منبع: روزنامه اعتماد/ هوای تازه
« رویاهای کاغذی ام » کتابی است از گزیده ی شعرهای شهاب مقربین که در اواخر سال 85 از سوی انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده و در نمایشگاه کتاب امسال به دوستداران شعر امروز عرضه گردیده است . گزیده شعرهایی از سال 53 تا 85 که نشان دهنده ی سیر شاعری و روند شکل گیری شعر در شهاب مقربین است . کسی که در سال های گذشته به واسطه مجموعه شعر « کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم » موفق به دریافت جایزه شعر کارنامه شد و همین سبب شد تا نگاه جریان شعر امروزمنتظر و متوجه آثار آتی این شاعر باشد .
|
خواب دیده کودکی های جاده علیرضا فراهانی
|
منبع: کرج نیوز
یادداشتی بر مجموعه شعر (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیده ام ))
نشر آهنگی دیگر در سال 82
مجموعه شعری با نام (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم )) به چاپ رساند که شاعر آن شهاب مقربین بود . کتابی که چیزی از زمان به چاپ رسیدنش نگذشته بود که در جمع اهالی شعر و ادبیات مطرح شد و این از آنجا بود که این مجموعه شعر در بخش پایانی جایزه کارنامه ، جزء کتابهای برگزیده انتخاب شد . شهاب مقربین پیش از این سه مجموعه شعر با نامهای (( اندوه پروازها )) ، (( گامهای باریک و روشن )) ، (( کلمات چون دقیقه ها )) از سال 58 تا 71 منتشر کرده بود . ولی شاید انتشار این کتابها در زمانهای نامناسب ، موجب شده تا مورد استقبال قرار نگیرند و مقربین شاعری گمنام در ذهن ها باشد . حال در این یادداشت سعی کرده ام تا به نکات قابل توجه از مجموعه (( کنار جاده ی ...)) اشاره کنم که از نگاه نگارنده این سطور می تواند دارای اهمیت باشد .
زبان ساده و نگاه عمیق یکی از پراهمیت تریت و قابل بحث ترین مقوله های ادبی ا مروز به خصوص در زمینه شعر ، زبان است . زبان یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین مقوله های ادبی است که نقش بسیار بزرگی را در آفرینش یک اثر ، ایفا می کند . در دهه هفتاد ، شعر مدرن ما تحت سلطه زبان بود . شعرهایی که با پرداختن به مسئله زبان ، گاه دارای پچیدگی هایی شدند که موجبات گریزان شدن مخاطب را فراهم کردند و همین زبان بود که سبب شد تا ژانرهای مختلفی در شعر مدرن ما پدید آید . اما این پیش گفته به این خاطر است که وقتی نگاهی به تمامیت شعرهای مجموعه (( کنار جاده ی ... )) می اندازیم ، سادگی زبان بیش از هر چیز دیگری به چشم می آید . سادگی یی که آنقدر در سطح است که خنگ بنظر بیاید و نه آنقدر در عمق است که پیچیده و گنگ شود . در واقع تعادلی که در زبان شعرهای مقربین است ، برآمده از پرداخت و نحوه ارتباط برقرار کردن اندیشه و احساس او با ذهنیات بیرون از خود می باشد . شاید شخصیت یا نوع نگاه شهاب مقربین پیچیده باشد یا نباشد اما آنچه که مهم است ، این می باشد که او نمی خواهد شعرش برای خواننده گنگ باشد . او نمی خواهد فهمیده نشود ، زیرا برای درک شدن چیزی دارد که ارائه دهد . آن چیز ، نگاه عمیقی است که در پوشش زبان ساده قرار می گیرد . مقربین از زبان استفاده می کند تا اندیشه و احساس خود را بسوی دنیای بیرون از خویش پرتاب کند و نه اینکه شعرش را برای در معرض دید قرار گرفتن زبان بوجود بیاورد . برای مثال به این شعر کوتاه توجه کنیم : برفی سنگین نشست / درختی زیبا شد / درختی شکست . شعر کوتاهی که خالی از هر گونه از افاده های شاعرانه است . تک تک واژه های شعر می خواهند شخصیتی ساده اما ژرف داشته باشند . شخصیت واژه ها با بطن اندیشه شاعر گره خورده اند . برفی سنگین می نشیند که تاکید بر سنگین بودن به کلیت شعر هویت می دهد . در نگاه بعدی ، نشسته شدن برف است . این نشستن در خودش هر دو تعبیر کلی و جزیی ما از زندگی را داراست . هم خوب یا جا خوش کردن و هم بد یا از پا افتادن در نشستن این برف جا باز کرده است . در سطرهای بعدی شعر این جا باز کردن نمایان می شود . از نشستن برف ، درختی زیبا می شود یا به دیدی دیگر درختی به زیبایی و آرامش می رسد و حیاتی دیگر می یابد . زیبا شدن درخت تعبیری از فلسفه خوبی و نیک بودن نشستن برف است که مخاطب با توجه به مختصات ذهنش می تواند هر تاویلی از آن داشته باشد . در سطر بعد از نشستن همین برف ، درختی شکسته می شود . برفی که در زاویه نگاهی دیگر منجر به از پا افتادن درخت می شود . درخشش شعر شهاب مقربین در همین است که با بکارگیری از کلماتی بسیار ساده همچون برف ، سنگین ، درخت ، زیبا و شکست اندیشه ای را به خواننده منتقل می کند که در عمق ذهن در حال حرکت است . در عمق حرکت کردن اندیشه موجب میشود تا با کشف موقعیت ها ی متفاوت ، با نگاهی دیگرگونه زندگی کند .
ذهنیت فلسفی و سطرهای فیلسوف ماآبانه
در نگاهی دیگر به مجموعه شعر (( کنار جاده ی ...)) ، ما با درهم آمیخته شدن نگاه فسلفی شاعر به تمامی چیزهای پیرامونش و حس و درک شاعرانه وی از اتفاقات و موقعیت ها ، روبرو می شویم . نگاه فلسفی یی که به هر دلیلی در مرکز اندیشه شهاب مقربین قرار گرفته است . ما در طول تاریخ ادبیات ایران و جهان شاعران بسیاری را داریم که شعر آنها با نگاه فلسفی شان گره خورده است که اوج مثال این مسئله می تواند خیام بزرگوار خودمان باشد . ما در همان شعر ابتدایی مجموعه با دید فلسفی شاعر مواجه می شویم که اتفاقا اولین سطر این شعر به نوعی در ارتباط با نام مجموعه شعر (( کنار جاده ی ... )) است . آدمیان و جاده ها / عهدی کهن دارند ، یا همواره جاده ها / می برند و رهاشان می کنند . دغدغه بیان رابطه انسان و جاده ها که به راستی از سرآغاز زندگی بشر با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند ، از ابتدایی ترین شعر مجموعه مطرح می شود . این نشان دهنده آن است که شعر علاوه بر اینکه دغدغه ای جدی برای مقربین است ، به گونه دیگر وسیله نقلیه ای است برای عبور از لابیرنت های بیشمار پرسش های زندگی می باشد . از نمونه های مثال زدنی در این باب می توان به شعرهای ( این جاده معلوم نیست به کجا میرود ) یا ( در انتهای راه ) یا ( درختی به اتاقم آمده است ) یا ( می نشستیم و خیال می کردیم ) و بسیاری از شعرهای دیگر این کتاب اشاره کرد .
گاهی یک اندیشه فلسفی به حدی شاعر را تحت تاثیر خود قرار داده که دیگر آن اندیشه خاصیت انعطاف پذیری با حس را از دست می دهد . در این هنگام شعر تنها جولانگاهی است برای مانور اندیشه در یک بستر برهوتی می شود . در اینکه یکی از ارکان تجزیه ناپذیر شعر تفکر و اندیشه شاعر است ، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد . اما به زیبایی رسیدن اندیشه در شعر زمانی است که بتواند در بستر سبز و روانی از حس و احساس شاعرانه پیاده روی کند و مخاطب را همراه خویش در این پیاده روی شریک کند . در برخی از شعرهای مجموعه (( کنار جاده ی ...)) این بستر سبز وجود ندارد و مقربین تنها با اندیشه اش توانسته رژه برود . برای نمونه میتوان به شعر ( ایوان ویرانم را باز می بینم ) اشاره کرد که سرتاسر این شعر از سطرها و جملاتی که تشکیل شده که تنها در آنها ما تفکر و ذهنیت فلسفی شاعر را می بینیم . تفکر و ذهنیتی که بیشتر با ساخت نماد و ترکیب های نمادین در پخش شده اند . وبعد / رودخانه روشن / عریانم می کند یا پرنده ای سفید / در خواب مرموز مرداب ایستاده است . ما در اینگونه سطرها نمی توانیم لطافت و نرمش واژه ها یا تصاویر را پیدا کنیم و به این خاطر شعر نمی تواند ایجاد صمیمت میان خود و خواننده بکند .
بی خاصیت بودن نام شعرها
نکته ای دیگر که در این مجموعه شعر توجه بنده را به خود جلب کرد ، نام شعرهاست . نامهایی که همان اولین سطر شعر است . یعنی اگر نام شعر را از بالای صفحه برداریم ، نخستین سطر هر شعر می تواند نقش نام شعر را هم بازی کند و این در دنیای ادبیاتی که در آن انتخاب نام یک اثر بسیار حساس است ، یک ضعف محسوب می شود . نام یک اثر از جهات متعددی می تواند مهم باشد . بعضی از آثار هستند که تمام بار معنایی ، ساختاری ، فرمی و ... سوار بر نام آن آثار است. گاهی نام یک اثر می تواند در نهایت تمام اندیشه های برگرفته مخاطب از آن اثر تحت سلطه خود قرار دهد و یا اصلا برداشت خواننده واژگون کند و یا بسیاری از دلایل دیگری که اهمیت نامگذاری صحیح یک اثر را به ما ثابت کنند . اما در مجموعه (( کنار جاده ی ... )) ، ما با توجه به اینکه با اندیشه و ذهنیت فلسفی هم روبرو هستیم ، شهاب مقربین نتوانسته نهایت سعی خود را برای بهتر استفاده کردن از فرصت نامگذاری ، بکند . نحوه نامگذاری شعرهای این مجموعه ، به یکی از نقطه های ضعف این اثر تبدیل شده است . گاهی انتخاب نام برای یک اثر به گونه ای است که اصلا کشش مخاطب به آن شعر و در کلیت آن مجموعه شعر چندین برابر می کند . متاسفانه این اتفاق در کتاب نیفتاده است .
پایان بندی های ضعیف
یکی از نقاط اساسی و تاثیرگذار هر شعر ، قسمت پایانی آن است . جایی که خواننده با دریافت همه اندیشه ها و احساسات ، باید ضربه ای بر او وارد شود . ضربه ای که او را وادار به فکر کردن کند و او با مکثی در درون خود ، ادامه شعر را بیابد . در مجموعه شعر ((کنارجاده ی ...)) ، روی پایان بندی شعرها کار نشده است . شعری را می بینیم که با پتانسیلی بالا جلو آمده و خواننده را در خود حل کرده ولی دقیقا همان جایی که باید ضربه نهایی را بر مخاطب وارد کند ، ایست می کند . همین امر سبب بی انگیزه شدن مخاطب در برابر آن شعر می شود . مثالی میشود برای این نکته آورد شعر ( هر شب شبحی می آید ) است . شعری شروعی خوب و دنباله ای پر کشش دارد ، اما قسمت پایانی شعر که می باید تاثیرگذار باشد خالی از اتفاقی است که بتواند خواننده را در نهایت خوشنود کند . به نوعی میتوان 70 درصد از شعرهای این مجموعه را بدون پایان بندی موفق دانست .
به هر روی مجموعه شعر (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیده ام )) شایسته آن است که خوانده و روی آن تامل شود . این اثر از شهاب مقربین در سالهای ابتدایی دهه هشتاد ، این نوید را می دهد تا ما در آینده به اثرهایی کامل تر و پخته تر از او را شاهد باشیم .