تبليغاتX
شهاب مقربين
شهاب مقربين
در باد خیابان ها

 

                                                                               

                                                                                    

 

   حمیدرضا شکارسری 

 
به نقل از سایت  http://www.firooze.ir  
( روشنایی‌ها )

 

                            

تحلیل شعری از شهاب مقربین

 

 

بازمی‌گردم
               
از یاد خیابان‌ها
پنجره‌ها
           
هیچ‌یک
                       
مرا نشناختند
باز
     
می‌گردم
                 
در باد خیابان‌ها*
                                              

     کلمات در شعر یا خودشان نیستند یا خودشان هستند به علاوه‌ی کلمات دیگر! تمام بار استعاری و نمادین کلمات در شعر ناشی از همین خصلت است و تأویل، حاصل همین بار اضافی. پس تأویل، فروکاستن متن به معنی مورد نظر تأویل‌گر نیست بلکه صرفا یکی از راه‌های کشف و روشنگری و حتی آفرینش در اثر ادبی است.
 
     برخلاف آن‌چه تصور می‌شود جراحی اثر به منظور تأویلی متکی بر متن، فرامتن، بینامتن و پیرامتن، کشتن اثر نیست بلکه خوانش متن به منظور استخراج معنای نهایی و قطعی، کشتن اثر محسوب می‌شود.
 
     از سوی دیگر تمام اشعار توان تأویلی یکسانی ندارند. توان تأویل نیز نزد مخاطبان مختلف، متفاوت است و حتی تأویل یک فرد از یک شعر در بافت‌های زمانی و مکانی گوناگون ثابت نمی‌ماند. به این ترتیب کشتن اثر بیشتر یک کنش اخلاقی اقتدارگرایانه و مطلق‌نگرانه از سوی تأویل‌گر به حساب می‌آید تا معضلی ناشی از عمل تأویل.
 
     فرم و حتی نحوه چینش هندسی و تقطیع سطرها در این شعر از "شهاب مقربین" در معنایابی و تأویل مخاطب تأثیر می‌گذارد. او از خیابان‌ها بازنمی‌گردد بلکه از "یاد خیابان‌ها" باز می‌گردد تا اولا استمرار خیابان‌گردی را گوشزد کرده باشد و ثانیا ارتباط مراعات النظیری با شناختن (به یاد آوردن) پنجره‌ها برقرار کرده باشد و ثالثا فرم موسیقایی-دایره‌ای با کمک ترکیب باد خیابان‌ها ایجاد کرده باشد. فرمی که به خوبی تداعی‌گر تسلسل بازگشتن‌ها و سرگردانی‌های شاعر می‌تواند باشد
 
     در بخش دوم شعر، شاعر با به کارگیری صنعت تشخیص به پنجره‌ها نقشی استعاری می‌بخشد و شخصیت‌های واقعی انسانی را حذف می‌کند، آنان ‌که باید پنجره‌ها را بگشایند اما... پنجره‌ای به استقبال گشوده نمی‌شود و شاعر سرخورده‌تر از پیش به خیابان بازمی‌گردد. در این بخش با حذف شخصیت‌های انسانی، نبودن آن‌ها در هیچ‌کدام از پنجره‌ها به نوعی اجرا می‌رسد.

      
"    
باز می‌گردم" در بخش آخر در دو سطر نوشته می‌شود تا ضمن بازگشت به خیابان‌ها، گویای "آوارگی دوباره" در خیابان‌ها هم باشد. همان‌طور که در بخش اول، شاعر از خیابان‌ها برنمی‌گشت بلکه از یاد خیابان‌ها برمی‌گشت، در بخش سوم نیز به جای بازگشت به خیابان‌ها، در باد خیابان‌ها، باز می‌گردد. با این تمهید نگارشی ضمن ایجاد فرمی موسیقایی-دایره‌ای، فضایی در خیابان‌ها شکل می‌گیرد که می‌تواند منعکس کننده خلوت و سکوت جاری در خیابان‌ها یا گویای غربت شاعر و بی‌پناهی او باشد.
 
     نگارنده هرگز ادعا نمی‌کند که این آخرین و حتی بهترین خوانش از شعر "شهاب مقربین" است و به همین دلیل هرگونه اتهامی را در مورد قتل این شعر به شدت رد می‌کند. شما می‌توانید بارها این شعر را بخوانید و هر بار با تأویل خاص خود از آن لذت ببرید. این شعر هنوز نفس می‌کشد.



* کلمات چون دقیقه‌ها- شهاب مقربین- ناشر مؤلف – زمستان 71

 

 

|+|  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:0     | 

یکی دو پرنده کافی بود ...
 

 

 

یکی دو پرنده کافی بود

که آسمانم را نقاشی کنند

با بال‌هایشان

آبی و زلال

بر خاکستری که بر سرم آوار می‌شد

و لکه‌های کوچک ابر را

مثل قایقی بکشند

بکشند و با خود ببرندم

به هر کجا که می‌خواهند

 

یکی دو پرنده کافی بود

 

 

چه انتظاری کشیدم

تا پرنده‌ها آمدند

 

آمدند   آمدند

دسته دسته

               هزار هزار

 

و آن‌قدر آمدند

تا آسمانم سیاه شد

 

یکی دو پرنده کافی بود

 

|+|  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:23     | 

وعده‌ی دیدار ما ...
 

 

 

وعده‌ی دیدار ما

همین جا

کنار این سنگ

وقتی که نیستم

 

وقتی که نیستیم

خواهم آمد

و این باد ابتدای مهر

که امروز گونه‌های ما را تسلی می‌دهد

خواهد آمد

و آمدنم را گواهی خواهد داد

 

چهره‌ی ویرانم را نخواهی دید

اما باد گونه‌های ما را به هم خواهد چسباند

و تسلی خواهد داد

 

قهوه‌خانه‌های میان راه بیگانه‌اند

وبیگانگانی آن‌جا جنجال می‌کنند

اما گاهی باید اتراق کرد

کنار جاده‌ای پرت

زیر درخت پرغبار اناری

و از بیرون نگاه کرد

که باد ابتدای مهر

چگونه می‌رود

و آمدنِ ما را چگونه می‌برد

 

بیهوده ما دست‌های یک‌دیگر را نگرفتیم

می‌دانستیم

باید رها کرد و رفت

و این چرخش بیهوده ما را نیز پراکنده خواهد کرد

چرا ما دست‌های یک‌دیگر را نگرفتیم

 

چهره‌ی ویرانم را باز نخواهی دید

اما باد

که گونه‌ام را به گونه‌ات می‌چسباند

تو را تسلی خواهد داد

                                                                                            سال  ۱۳۸۱

                                       از کتاب در دست چاپ « این دفتر را باد ورق خواهد زد »

|+|  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46     | 

تو درآمدی ...

 

 

 

تو درآمدی

گل‌ها درآمدند

این شعر اما

هنوز درنیامده است

                                                            ۲۴ بهمن ۱۳۸۶

|+|  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 8:18     | 

گوشی را بردار ...

 

 

 

 

گوشی را بردار

دارد دلم زنگ می‌زند

 

از آهن نیست اما

در هوای تو

                خیس از بارانی که می‌دانی از آسمان ِ کجا باریده‌است

دارد زنگ می‌زند

 

 

گوش کن

چگونه از همیشه بلندتر

مانند طنینِ یک فریاد

صدای زنگ پیچیده در اتاقت

 

دلم دارد زنگ می‌زند

گوشی را بردار

                                                                                              ۱۹ اسفند ۱۳۸۶

|+|  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:37     | 

غمگين نباش ...

 

 

 

 

غمگین نباش

روزی گناه ما بخشیده خواهد شد

روزی که همه

خواهند فهمید

ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم

این سیب ما نبود

که نصیب ما کردند

                                                                          ۱۱ اسفند ۱۳۸۶

 

 

|+|  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:27     | 

عید نزدیک است ...

 

 

 

عید نزدیک است

امروز بنفشه‌ها را دیدم

در جعبه‌های چوبی

پشت یک وانت

داشتند می‌رفتند

 

 

 

کجا می‌رفتند

باغچه‌ی ما که هنوز

خاک و برگش آماده نیست

 

باغچه‌ی ما که هنوز

 

مانند قلبی دوپاره

 

بر کف زمین افتاده است

 

این عید کجا می‌خواهد بیاید

 

 

 

بنفشه‌ها

 

دارند دور می‌شوند

 

 

بنفشه‌ها

 

دور شدند

 

 

بنفشه‌ها

 

ناپدید شدند

 

 

دلم برای باغچه می‌سوزد*

                                                                       ۴ اسفند ۱۳۸۶

 

                                                                   



* سطری از فروغ فرخزاد

|+|  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:9     | 

شاید که راه نجات ...
 

 

شاید که راه نجات

غرق شدن در دریا باشد

 

ساحل دور نیست

اما کسی

انتظار نمی کشد

                                   ۲۸ بهمن ۱۳۸۶

 

 

|+|  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 10:53     | 

ای کاش درخت بودم ...
 

 

ای کاش درخت بودم

زبانم  زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

 

مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است

                                                                  ۲۳ بهمن ۱۳۸۶

 

 

|+|  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:17     | 

زمستان بود ...

 

 

زمستان بود

یخ زده بودیم

آتشی روشن کردیم

برف را سوزاندیم

باد را آتش زدیم

از گرمی سرمست شدیم

یا از مستی سرگرم

شالی که گرم مان می کرد

به باد دادیم

 

نمی دانستیم

باد شعله ور می رفت

تا بهارمان را

به آتش کشد

                                    ۲۹ آذز ۱۳۸۶                   

 

|+|  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:52     | 

چارپایه را از وسط بر می دارم ...

 

 

 

چارپایه را از وسط بر می دارم

می گذارم کنار پنجره

دیگر با آن رفیق شده ام

با این طنابِ آویزان از سقف هم

دستی به پشتش می زنم

و می گذارم همین جا باشد

(شاید برای وقتی دیگر)

فعلاً که آفتابِ تو تابیده است

فعلاً که انتظاری دیگر روزم را قشنگ کرده است

فعلاً که جادوی جمله ی دهانِ تو دست از من بر نمی دارد

 

می نشینم روی چارپایه

مثل دیوانه ها لبخند می زنم

زُل می زنم به طناب

انگار آونگِ ساعتی قدیمی

دارد لحظه هایم را

بی رحمانه شماره می کند

 

۷ دی ۱۳۸۶

 

|+|  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 16:28     | 

شاملو

نمی‌توانست زیبا نباشد ٭

نگاهی به شعر و عقاید احمد شاملو

 شهاب مقربین

 

 

 

     شاملو، در اواخر عمر، در یكی از آخرین شعرهایش می‌نویسد: «هِی بر خود می‌زنم كه مگر در واپسین مجال سخن/ هر آن‌چه  می‌توانستم گفته باشم، گفته‌ام؟» ١

     و در این گفتگوی با خویش‏، با تردید به خود می‌گوید: «نكند در خلوت بی تعارفِ خویش با خود گفته باشد: ”- ای لعنت ابلیس، بر تو بامداد پُر تلبیس باد!/ می‌بینی كه نیامِ پُرتكلف نام‌آوری دغل‌كارانه‌ات حتا/ از شمشیر چوبین كودكان حلب‌آباد نیز/ بی بهره‌تر است؟“» ٢

     و به ‌این ترتیب، در گذشته و در كارنامه‌ی خود تأمل می‌كند. آن‌چه ذهن او را در این «واپسین مجال سخن» درگیر می‌كند، «مرگ» نیست، - اگرچه در چند گامی آن، «در آستانه»‌اش ایستاده‌است،ـ تردید و دلواپسی است كه: «هر آن‌چه می‌توانستم گفته باشم، گفته‌ام؟»


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:43     | 

عصر تردید

عصر من، عصر ترديد است
گفت وگو با شهاب مقربين
نويسنده: عليرضا فراهاني


 

 

    
    گفت وگو را با اين پرسش آغاز مي کنم که شما به عنوان نماينده يي از نسل شعر امروز، سير توليد انديشه را در شعر چند سال گذشته، چگونه ارزيابي مي کنيد و به طور کلي اصلاً شعر بايد توليد انديشه کند يا نه؟
    
    پيش از آنکه ببينيم در چند سال گذشته چه اتفاقي افتاده است، بر سر عبارت «توليد انديشه در شعر» کمي درنگ کنيم. به اين نکته توجه کنيم که شعر - اگر شعر باشد - ابتدا، خود به مثابه يک «خلق» قائم به ذات و متکي به خود، شکل مي گيرد و بعد از آن است که مي توان از درون آن، عناصري - از جمله انديشه - را نشان کرد. شعر براي توليد انديشه يا هر چيز ديگر خلق نمي شود. اگر چنين باشد، نتيجه شعر نخواهد بود: همان انديشه يا هر چيز ديگر خواهد بود. هيچ شاعري به قصد توليد چيزي، شعر نمي نويسد. او فقط شعر مي نويسد. اما به هر حال، بسته به شرايط و عوامل گوناگوني که او را احاطه کرده و در مرکز تاثيرات خود قرار داده اند، عناصري در شعر او برجسته مي شوند. يکي از آن عناصر مي تواند انديشه باشد.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:40     | 

یادداشت بهاء الدین مرشدی

تصويرگر خيالات پى درپى

نگاهى به مفاهيم شعرى "كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" اثر شهاب مقربين

بهاءالدين مرشدى

 

 

"كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" مجموع اشعار شهاب مقربين است. كتابى كه موسسه انتشاراتى آهنگ ديگر آن را در سال ۱۳۸۲ چاپ كرده است. شعرهاى اين كتاب خصوصيات بارز و قابل توجهى دارد كه نگاه و ديد شاعر را مى سازند. اين نوشته نگاهى است به مفاهيم و تصاوير شعرى اين كتاب؛ كتابى كه جايزه شعر كارنامه را نصيب شاعر آن كرده است.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:38     | 

یادداشت لادن نیکنام

نقدي بر دفتر گزيده شعر «روياهاي کاغذي ام»

ملاقاتي در ايستگاه زمان

لادن نيکنام

 

 

 

آنچه در برخورد نخست با هر گزيده شعري به چشم مخاطب، بيش و پيش از هر چيزي ديده مي شود سير و سفري است که آن شاعر در خط زمان داشته است. سفري که هم در توالي زماني خود قابل تطبيق با تاريخي است که آن شاعر يا آن مخاطب پشت سر گذاشته و حاصل خواندن دفترهاي شعري از اين دست به وحدت رسيدن خالق و خواننده است، گيرم نه به شکلي نعل به نعل که کمي يا تاحدي. مهم اين است که هنگام خوانش چنين شعرهايي مي تواني به تاريخ سروده شدن شان نگاهي کني و بي اختيار از خود بپرسي، در آن روز يا ماه من در کجا بودم؟ شهر من در کجا ايستاده بود؟ مردم من چه حالي داشتند؟ در سيري از اين دست گويي «تو»ي خواننده مي تواني هم سفري داشته باشي در زماني که هم به لحاظ افقي قابل ردگيري است و هم زماني که همراه شاعر مي خواهي ژرفاي عمود شدن بر نقطه خاص را تجربه کني. اينکه در رويکردي چنين چقدر تخيل تو و شاعر در هم گره بخورد، هرگز به شانس و قضا و قدر چندان ربطي ندارد. نه. قضيه ساده تر از اين حرف ها است. ماجرا آن فرياد کشيدن درد مشترک است. فريادي که مي تواند از گلوي تو باشد يا شاعر. چه فرق مي کند؟
ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:36     | 

یادداشت سعدی گلبیانی

جزیره‌ای میان بیابان (شرحی بر كارنامه‌ی شعری شهاب مقربین)

سعدی گل بیانی