
جهان ما
در قاب آينهاي خلاصه بود
كه به هزار صورت
تنها يك معني ميداد
تنها
پل سراسر آبهاي خروشان بود و
رودخانه خشكيده
نه به سمت ديگر رفتيم
نه اينسو جرياني در كار بود
اگر زمین
بر مداری دیگر میگشت
و روزها و شبها
جای شبها و روزها را تنگ نمیکردند
تنگ
چندان که گور لحظههای ما باشند
و سنگ بر سنگ ، آسیابشان
نوبت ما را
خرد و خمیر نمیکرد
اگر
بر مداری دیگر میگشت ...
برمیگشت
آغاز و انجامِ داستانِ ما هر دو یکی بود :
یکی بود
یکی نبود
شاخهای خم شده
پی سایهاش میگردد
سایه رفتهست
زیر شاخهای دیگر
ديوارها راستاند
درها دروغ ميگويند
به درونت ميكشند و
ميبرند
به سمت ديگر ديوار
ديوارها ديوانه ميكنند
درها در به در
۱۴ مهر ۱۳۹۰
گاهی صخرهها هم گریه میکنند
ندیدهای تو
هرگز هم نخواهی دید
اما صخرهها هم گاهی گریه میکنند
نمیدانی چرا
هرگز هم به تو نخواهم گفت
اما گریه میکنند صخرهها
درياها با خود غمي را میآورند و ميبرند
اما صخرهها نمیدانی
وقتی که گریه میکنند ...
وقتی که گریه میکنند ...
از کتاب «سوت زدن در تاریکی»
ساعتها سازشان را كوك ميكردند
با تيكتاكِ قدمهات
رقاصكان ثانيهگرد
لحظهشماري ميكردند
دقيقهگردها ساعتشمارها
پا به پا ميكردند
گرد تو ميچرخيدند
عقربهي من
سالها را شماره ميكرد
دور تو ميگشت
گردشي اين همه طولاني
تو را خسته ميكرد
مرا پير
دير شد
با آنها رقصيدي
جادهها هم چون رودها
به دريا ميرسند
عريان
نظاره ميكنند رودها را
گمگشته در تلاطم موجها
پوشيده در مه
برميگردند
سر ميگذارند به كوه و بيابان
دهانم را دوختم
بر فريادي كه نمانده بود
و چشم دوختم
به نقطهاي كه دور ميشد
و به فريادم نميرسيد
در زمان نيز گورهايي هست
كه تكههايي از ما را در خود مدفون كرده
مثل شبي از شبهاي يك تابستان
شبي
مثل امشب
۳ مرداد ۱۳۹۰
واي از اين زندان ِ بي ديوار
ميروي ميروي ميروي ...
از كجاش فرار كني
مرگ
در اتاقكِ برج نگهبانياش ايستادهست
سينهخيز آمدهام
پيِ ِ ياران ِ گمكردهام
---------------------------------------------------------
منتشر شدند:
كنار جادهي بنفش كودكيام را ديدم
چاپ سوم
نشر آهنگ دیگر

اين دفتر را باد ورق خواهد زد
چاپ دوم
نشر آهنگ دیگر

سوت زدن در تاریکی
چاپ دوم
نشر چشمه

پا به پا ميكني
خستهاي
اما بايد بروي
ميداني كه
بزرگترين سفر زندگيات را هم
زماني خواهي رفت
كه از هميشه خستهتري
هنگام برگشتن
نگاهم به روبرو بود
اما پيِ چيزي در پشتِ سر ميگشت
ميرفتم و
نميرسيدم
ميرفتم و
نميدانستم
دارم برميگردم
يا
برميگردم
ميخواهم از دري ديگر بگويم
خود را به راهي ديگر ميزنم
پايان همهي راهها اما
يك در پيدا ميشود
با كوبهاي كه چون ميكوبم
صداي پايم را
در ميآورد
كه بازميگردد
از هر دري كه ميگويم
به هر راهي كه ميزنم
وقتيكه شاعر تلاطم خود را در شعرش قرار ميدهد، قرار ميگيرد و منشاء آن تلاطم و نتيجهي اين قرار هرچه باشد، روند آن با عشق همراه است، حتا اگر مسئله، مسئلهاي اجتماعي يا سياسي يا هر چيز غيرعاشقانه (به مفهوم خاص آن) باشد. به اين معنا، همهي شعرهاي خوب جهان عاشقانهاند.
همهي شعرهاي خوب جهان عاشقانهاند
گفتوگو با سايت «آنات»
گفتوگو كننده: سعيد رضاييسعيد
· شعر واکنش است یا میشود آن را کنش تلقی کرد و به انتظار واکنشهای پیرامونی نشست؟
همهي گفتارها، رفتارها و كردارهاي آدمي در دل مجموعهاي پيچيده از كنشها و واكنشها شكل ميگيرند و خود جزيي از آن ميشوند و به ميزان قدرت و ظرفيتشان تأثير ميگذارند يا تأثير ميپذيرند. هيچ حركتي كنش يا واكنش صرف نيست. تركيبي پيچيده است.
· زبان سادهی به دور از پیچشهای کلامی چه ظرفیتهايی به شعر افزوده است؟ آیا اصلا ظرفیتسازی کرده است؟
پيچشهاي كلامي كه ميگوييد، مفهومي گسترده است و زبان ساده هم مفهوميست نسبي. زبانِ شعر ميتواند بهطور نسبي و از منظري مشخص ساده باشد و چه بهتر كه ساده باشد. اما حتا در صورت ساده بودن زبان، خود شعر الزاماً ساده نيست و بهتر كه نباشد. شعر بايد ذهن را درگير كند. حرف اصلي اين است كه پيچيدگي يا رازآلودگي شعر فقط با پيچيدگيهاي زباني بهدست نميآيد. تصويرها، فضاها و عينيتهاي شكلگرفته در القاي مفاهيم رازآلود ميتوانند نقش داشته باشند. اما پرسش شما انگار بهدنبال چيز ديگري بود. اگر منظور شما از پيچشهاي كلامي، بازيهاي زباني معمول و از مد افتادهايست كه ميكوشد با مغلقگويي يا با بههمريختن نحو زبان، ايجاد ظرفيت كند، بلي، بدون آنها هم ميتوان و خيلي خوب هم ميتوان به ظرفيتهاي تازه در شعر دست پيدا كرد.
· روح عاشقانه بر بیشتر اشعار شما چیره شده است. اصولا اعتقاد دارید که شعر زبان عشق است و باید عاشقانه باشد؟
شعر زبان هر آن چيزيست كه درون و بيرون آدمي را متلاطم كردهاست؛ زباني كه خودآگاهي و ناخودآگاهي را بهطور تفكيكناپذيري با هم به نمايش ميگذارد. اما هميشه همه چيز و همه جاي اين نمايش آشكار نيست و نياز به كاوش دارد. وقتيكه شاعر تلاطم خود را در شعرش قرار ميدهد، قرار ميگيرد و منشاء آن تلاطم و نتيجهي اين قرار هر چه باشد، روند آن با عشق همراه است، حتا اگر مسئله، مسئلهاي اجتماعي يا سياسي يا هر چيز غيرعاشقانه (به مفهوم خاص آن) باشد. به اين معنا، همهي شعرهاي خوب جهان عاشقانهاند.
اما اين كه شما چنين نظري نسبت به شعرهاي من داريد، شايد بهخاطر آن است كه شعرهاي عاشقانه را در يك دفتر مجموع كردهام. دفتر «سوت زدن در تاريكي» براي من يك استثناست. در كتابهاي ديگر من شعرهايي از نوع ديگر نيز هست. هيچ «بايد»ي در كار نيست.
· آیا ارجاعات شما در اشعارتان به فرامکان و فرازمان به تسلسل و تناسخ جهان دلالت دارد؟
نه، بههيچ وجه. من به تسلسل و تناسخ اعتقادي ندارم. اگر عناصر فرازماني و فرامكاني در شعرهاي من هست (كه هميشه هم اين طور نيست)، به آن دسته از مسائل بشري برميگردد كه انسان همواره در طول زمانهاي مختلف با آن دست به گريبان بودهاست و الزاماً محدود به دورهاي خاص يا موقعيت جغرافيايي ويژهاي نبوده است.
· در بررسی زندگی ادبی شهاب مقربین به این جمعبندی میرسیم که او یک شاعر تماموقت است و زیاد انرژیاش را صرف مجادلات ادبی و نقد و تئوری شعر نمیکند. شعر بدون نانِ اضافه! روحیهتان با این مسائل هماهنگ نیست یا فضایش را مهیا نمیبینید؟
شايد هر دو؛ بهخصوص اگر بخشي از مهيا نبودن فضا را تنگي مجال معني كنيم؛ تنگي مجال بهطور عام و به معناي محدوديت عمر آدمي. در مجال تنگ، آدم عاقل بيشترين وقت خود را بر سر كاري ميگذارد كه احساس ميكند بيشترين بازده را دارد. علائق ذاتي و نيازهاي دروني او هم كه جاي خود را دارند.
· کوتاهنویسیای که امروزه بر داستان و شعر حاکم شده را از ملزومات خوانش متن ادبی میدانید؟
نه، كوتاهي يا بلندي اثر ادبي هيچيك به تنهايي نه ارزش است، نه ضدارزش. هر اثري حجم درخور خود را ميطلبد. اگر امروزه، به مقتضاي شرايط زندگي پرمشغلهي صنعتي، وقت و حوصلهي عامهي مردم (يا حتا خواص) كم شده است و گرايش به متن كوتاه بيشتر، دليل آن نيست كه شاعر يا نويسنده، متني را كه الزامات ويژهي خود را ايجاب ميكند، مطابق سليقهي عامه جراحي كند. اصولاً ادبيات جدي، مخاطب جدي هم بايد داشته باشد، چه كوتاه، چه بلند.
· بعضیها شعر کوتاه را تفننی شاعرانه قلمداد میکنند و کمیتی به قضیه مینگرند. تلقی شما چیست؟
خب، البته براي بسياري تفنن هم هست؛ چه در نقش شاعر، چه در جايگاه مخاطب. هر نكته يا جملهي قصار يا سخني شبيه كاريكلماتور يا بيان يك حس عاطفي و چيزهايي ديگر از اين قبيل را بهعنوان شعر كوتاه ارائه ميدهند و عدهاي نيز لذت ميبرند. اما شعر كوتاه هم معيارهاي زيباييشناسانهي خود را دارد و از قضا اصلاً هم سادهتر و سهلالوصولتر از شعر بلند نيست.
· از دشواری تکوین فرم در شعر کوتاه بگویید؟ گمانم نیاز به تردستی دارد. اینطور نیست؟
اصولاً هر گونهاي از هنر نياز به تردستي دارد. شاعر بايد قادر باشد از توي كلاهش خرگوش بيرون بياورد، اما نه به شكلي كه بر سر مخاطبش بخواهد كلاه بگذارد. خرگوشي كه از كلاه شاعر بيرون ميآيد، بايد براي مخاطب در عين ايجاد شگفتي، انتظاري را برآورده كند؛ انتظاري كه پس از شگفتي يا همزمان با آن پديد ميآيد، به اين معنا كه با همهي احساس حيرتش بپذيرد كه اين همان است كه بايد باشد. فرم در شعر كوتاه مانند كپسولي فشرده و متمركز، آمادهي انفجار چيزي از درون خود است. شعر بلند اما اين امكان را دارد كه آزادتر حركت كند و به گوشه و كنار سربكشد و پس از چرخشها و رفتوآمدها بهصورتي جمع و جور شود يا حتا نشود. در شعر كوتاه مجال گردش زياد نيست و همين كار را دشوارتر ميكند.
شعر را از عشق گریزی نیست
نگاهی به مجموعه شعر « سوت زدن در تاریکی »
علیرضا فراهانی
منبع: روزنامهي روزگار (دوشنبه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۹)
«سوت زدن در تاریکی» عنوان مجموعه شعر دیگریست از شهاب مقربین که در سال جاری از سوی نشر چشمه منتشر شده است. مجموعه شعری که باید گفت نسبت به دیگر آثار این شاعر در سالهای اخیر متفاوت است؛ متفاوت از این لحاظ که «سوت زدن در تاریکی» صرفا مجموعه شعری عاشقانه و تغزلی ست و تمامی شعرهای موجود در این مجموعه با درونمایهی عشق و مضامین زیرمجموعهای آن نوشته شدهاند. این موجب شده تا خوانندهای که قصد خواندن این مجموعه شعر را میکند، تماماً با احساسات و اندیشههای عاشقانه و تغزلی شهاب مقربین در یک مجموعه روبرو میشود که میتواند با درگیر شدن با این آثار از آنها تاثیر گرفته و آنها را مورد تحلیل قرار دهد.
شهاب مقربین در «سوت زدن در تاریکی» همچون دیگر آثار سالهای اخیر خود با بهره گیری از امکانات زبانی در دو شاخصهی سادگی و صمیمیت توانسته بی هیچ تکلفی احساسات و اندیشههایش را در بستر رمانتیسمی امروزی با خوانندگان آثارش در میان بگذارد. زبان سادهی آثار مقربین با استفاده از تکنیکهای شعری امروز نقش بسیار مهمی در شکلگیری ساختار و فضای شعرهای مقربین دارد. دقت مقربین در انتخاب واژهها و نوع کنار هم قرار دادن آنها برای ایجاد موسیقی درونی از نکات مهمی است که در روند فضاسازی آثار او نقش دارند. شاید مخاطبی که در اولین برخورد با این گونه آثار از خوانش آنها لذت می برد فکر کند که خلق چنین آثاری راحت است. اما بهواقع در تجربه معلوم میشود که اینگونه نیست. بلکه نوع ارتباطی که شاعر با کلمات و نحوهي گزینش آنها برای کنار هم قرار دادنشان دارد، بسیار در شکلگیری فضای شعر با زبانی ساده موثر است:
درخت انار
با گل هایش غوغایی کرده در حیاط
و تو اینجا نیستی
بخندم
یا گریه کنم
یا
ساعتی شنیام
سنگی خرد شده
فرو ریختم
خالی شدم
مرا برگردان
اگرچه گفته شد که «سوت زدن در تاریکی» صرفا مجموعه شعری عاشقانه و تغزلی است، اما نکتهای که برایم در این مجموعه حائز اهمیت بود این است که در حین خواندن آثاری با مضامین تکراری حس خستگی کمتر به سراغم آمد. شاید دلیل این مهم را در دو نکته بتوان عنوان کرد . یکی نحوهي سوژه پردازی مقربین در این مجموعه است که سعی کرده سوژههایی متفاوت را برای خلق شعرهایش در نظر بگیرد و همین سبب شده تا مخاطب در حین خواندن کل مجموعه با برخورد به سوژههای متفاوت کمتر احساس خستگی کند. دیگری ایجاد حس غافلگیری با آوردن تصاویر انفجاری در خواننده است که اغلب در بخش پایانبندی شعرها آورده شده است. شاید نکتهي دومی که به آن اشاره کردم در ساختار آثار مقربین در این مجموعه نقش برجستهای داشته باشد، بدین گونه که او در ابتدا پیش زمینه و فضایی را برای خوانندهاش آماده میکند که در واقع حس و اندیشهی خواننده را با خود درگیر میکند و سپس با آوردن تصویر یا سطری درخشان در انتهای شعر در ذهن مخاطب انفجاری ایجاد کرده و او را غافلگیر میکند:
خیره به انتهای کوچه چشم دوختم
سر ِ قرار
سایهی درخت بود
و گنجشکی بیقراری میکرد
یا
خانهام یک کلید بیش نداشت
به تو دادم
و سرگردان خیابانها شدم
شاید با برخوردی سطحی با شعرهای عاشقانهی مقربین این ذهنیت برای خوانندهاش پیش آید که این گونه شعرها در برگیرندهي مشخصههای فردی ذهن شاعریست که میخواهد بازتاب دهندهي احساسات و تفکرات شخصی خود در بستری رمانتیسم باشد. ولی اگر بهواقع با دقتی بیشتر بپنداریم که فرد شاعر بهعنوان کسی که در بستر جامعه زیست میکند و بالطبع در مناسبات اجتماعی نیز رفت و آمد دارد، آنگاه میتوانیم به این نکته برسیم که خود احساسات و تفکرات فرد شاعر میتواند بازتاب احساسات و تفکرات حداقل بخشی از اجتماعی باشد که با او (یعنی شاعر) در ارتباط بوده و بر او تاثیر میگذارند. افزون بر این، همانطور که اشاره کردم سوژههای آثار عاشقانهي مقربین در «سوت زدن در تاریکی» متنوع و متفاوت هستند. در این تنوع و تفاوتها مخاطب با روحیهی اعتراضی مواجه هست که اگرچه دارد در تم احساسی حرکت میکند، اما اعتراض و انتقاد خود را نیز به این وضعیت ابراز میکند. همین نکته نیز دربردارندهي تاثیرات جامعه و اجتماعی که شاعر در آن زیست میکند، در مجموعه شعری صرفا عاشقانه و تغزلیست.
و آنگاه
از دل ما علفهايي ميرويند
گل ميكنند شكل دلهاي ما
با نسيمي
سر در گوش هم ميبرند و چيزي به هم ميگويند
با نسيمي از ديگرسو
فراموش ميكنند